close
تبلیغات در اینترنت
قصابی
loading...

۩ درگاه مرکزی ۩

توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد...یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم...آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش...همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: لطفا" به اندازه همین پول گوشت بدین آقا...قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان...پیرزن یه فکری کرد و…

قصابی

m2a2.ir بازدید : 158 یکشنبه 02 مهر 1391 : 21:22 نظرات ()

توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد...

یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم...

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش...
همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: لطفا" به اندازه همین پول گوشت بدین آقا...

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان...

پیرزن یه فکری کرد و گفت: بده مادر... اشکالی نداره... ممنون...

قصاب آشغال گوشت‌های اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم...

اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد رو به خانم پیر کرد و گفت: مادر جان اینارو واسه سگتون می‌خواین؟

خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا کرد و گفت: سگ؟!!!

آقای جوان گفت: بله... آخه سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز میخوره... سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟!!

خانم پیر با بغض و خجالت گفت: میخوره دیگه مادر... شکم گرسنه سنگم میخوره...

آقای جوان گفت: نژادش چیه مادر؟

خانم پیر گفت: بهش میگن توله سگ دو پا... اینا رو برای بچه‌هام میخوام اّبگوشت بار بذارم خیلی وقته گوشت نخوردن!

با شنیدن این جمله اون جوون رنگش عوض شد... یه تیکه از گوشت های فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشت های اون خانم پیر...

خانم پیر بهش گفت: شما مگه اینارو برای سگتون نگرفته بودین؟

جوون گفت: چرا مادر...

خانم پیر گفت: بچه های من غذای سگ نمیخورن مادر...
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشت هاش رو برداشت و رفت...

به نقل از http://www.kalaameman.1com.ir/

گاهی طبقات موجود در جامعه مرا یاد آسمان خراش هایی می اندازه که وقتی می ری بالای اونها آدمای پایین رو خیلی ریز می بینی یا اصلا نمی بینی...



ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    مهم ترین ملاک انتخاب دختران برجسته از نظر شما:





    خدمات درگاه مرکزی

    خدمات متنوع درگاه مرکزی در زیرپورتال های این سامانه



    http://adva.m2a2.ir

    برند ملی با طبقه بندی بین المللی عصردانایی و آگاهی


    http://shegeftisaz.m2a2.ir

    مرکز آموزش مجازی شگفتی ساز؛ آموزش در منزل


    http://farafarhang.m2a2.ir

    پایگاه خبری و ارائه تحلیل ها و اخبار فرهنگی اجتماعی


    http://arastoos.m2a2.ir

    سامانه رسمی شاگردان استاد محمد امین آراسته


    http://samblog.m2a2.ir

    مرکز کسب و کار آنلاین و رونق بخشی و کارآفرینی


    http://login.m2a2.ir

    میزکار مجازی و اتوماسیون اداری عصردانایی و اگاهی


    کدهای اختصاصی
    Instagram

    آموزش سریع و رایگان

    وبلاگ-کد لوگو و بنر
    logo-samandehi